تبليغاتX
مشرق زمین

مشرق زمین

   

"پیش پست اول"

"""من هم بلاخره وارد این دنیای جدید مجازی شدم"""

امشب تولدمه و من امشب ۲۵ ساله می شم یعنی از فردا صبح روز ۲۶ سالگیو شروع می کنم .

لگو  این وبلاگو دو ساله به کمک یک همکار قدیمی درست کرده بودم اما زحمت اصلیشو احسان

عزیز کشید که ازش بسیار ممنونم.

پست اول رو تقدیم می کنم به کسی که خیلی دوسش داشتم اما منو خیلی راحت تنها گذاشت و رفت و پشت پا زد به تمام دنیا قشنگی که با هم داشتیم و من تا ابد برای این جدایی غمگینم...تا ابد حرف کمی نیستا!!!..

اون منو تنها نذاشت بلکه اون چیزیو تنها گذاشت که ما با هم  (میفهمی) با هم براش نقشه کشیدیم و اون الان بدون اینکه بفهمه یا شاید با فهم کامل اون ها رو فراموش کرده .

 اما لااقل از حافظه من پاک نمی شه که چقدر بهش اعتقاد داشتیم.اون الان توی هر زمینه ای فکر می کنه که حق داره اما آیا واقعا حق داره ؟؟؟؟؟؟؟؟حق داره فراموش کنه که به من گفته بود تو برای من از همه بالاتری حتی از....در آینده؟

چرا اون تونست اینقد راحت از من و دلم و اشکام بگذره پس چرا من نمی تونم از اون توی دلم بگذرم؟؟چرا؟البته این به معنب گذشتن از حق خودش نبودا منظورم این بود که می تونست مرحم باشه اما نکرد با غرورش و من هنوز از این بابت داغونم...

و در نهایت هم من محکوم بودم به درک نکردن اون در حالی که اون (خدا رو شکر )به اون چیزی که باید می رسید رسید.

هر چند هیچ چیزش شبیه اون ایدال هاش نبود من که یادم نمی ره اون چی می خواست و الان.............

اما  خوشحالم که اون در این میان به یک دنیا قشنگ تر پیوسته و مثل من خیلی از چیزا رو از دست نداد. راستی از اون به بعد توی آخرین باری که با هم حرف زدیم به من یاد داد که هر کسی زندگی شخصی خودشو داره  حتی اگر یه روز نه چندان دور به واقع این زندگی شخصیو با یک کسی مثل یک سفره پاک و مثل کف دست پهن کرده باشه و مفهوم زندگی شخصی رو باهاش تقسیم کرده باشه همش می ژرسم اگر من هم بودم همین طور رفتار میکردم و اونو  در زندگیم تا این حد کم رنگ می کردم؟؟؟؟؟؟؟؟

این دنیا خیلی کوچیکه اونقدر که بعضی وقت ها احساس می کنی حتی یک وجب هم برای تو جا نداره اما دل آدماش کوچیک تره خیلی کوچیکتر که نمی تونن چند تا دوست داشتن رو با هم توش جا بدن و

 و قتی یکی میاد اون یکی پر می شه از اما و اگر و به تمام چیزاش باید شک کرد.

مثل اون که به اشک های من و به صداقتم شک کرد خیلی دردم اومده اما گذشتم تا از دست ندمش اما اونی که از یک چیز کوچیک حاضر نیست بگذره این گذشتو ندید و نمی تونه هم ببینه!

البته به یک چیز دیگه هم رسیدم و اون اینه که اگر یکیو واقعا دوست داشته باشی حتی اگر بدترین روز ها رو پیش چشمت بیاره

نه که نخواهی

 نمی تونی ازش بگذری و بزاریش کنار و چشماتو ببندی ولی چرا اون تونست  ؟؟شب تولد امام رضای سال ۸۵ اینو بهم ثابت کرد توی مشهد خدایا چی می شد اون شب از حافظم پاک بشه چون واقعا یاد آوری اش عذابم میده!!

و امشب که تولد خودمه بعد ۱۰ سال حتی نیومد ببینتم و مثل تمام۱۱سال گذشته که بهترین ها رو بهم کادو می دادیم به من کادو بدهُُ

هر چند کادو خودش هنوز توی کمدم آویزونه و این روزها بهش ندادم که فکر نکنه برای کادو گرفتنه.

به هر حال   هنوز دوسش دارم و امیدوارم این بار به راحتی جایگزین نکنه چون هر عهدی هزینه داره و هزینه اش گذشتن از همون چیزیه که اون بعد از این همه سال بهش رسید و به من هم  یاد داد :"هر کی زندگی شخصی خودشو داره"و چه دیر به این کلمه رسید وقتی که خودش تکلیف زندگیش روشن شد .یعنی اگر همه چی عکس می شد من هم باید این کار رو می کردم و یک دفعه بعد ده سال زندگیم می شد شخصی؟؟؟؟ این انصافه؟؟؟؟؟

شاید بپرسید چرا پیش پست رو به این مطلب اختصاص دادم اما جوابشو الان نمی گم چون خیلی خاصه

 خدا منو هم تنها گذاشت تا بفهمم که کجای هپروتم و نباید  به اندازه تمام آسمان ها و زمین روی یک آدم زمینی مثل خودم حساب کنم  و هم چند تا فرشته مهربونو بهم داد که باید به خاطر بودنشون توی این روزها سخت از خدای مهربون تشکر کنم

اما کاش تو هم بودی چون جای تو رو هیچ کس نتونست حتی یک سر سوزن پر کنه اما آیا تو واقعا لیاقت این همه وفاداریو داشتی تو که جلوی اما رضا حتی نتونستی از یک چیزی که هنوز مطمئن نبودی تقصیر تو یا منه بگذری ؟توی اون شب سرد که برای تو گرم گرم بود؟؟؟کمی فکر کن می فهمی می فهمی

می فهمی

اگر هم نتونستی بفهمی ناراحت نباش دنیا یک روز بهت می فهمونه همان طور که با زهر ترین حالت به من فهماند.........

اما شعر اول به مناسبت این روزهای عزیز  که مصادف با اعیاد شعبانیه است......

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

باشد که از خزانه غیبش دوا کنند

                                             باشد..... باشد..... باشد........

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 14:37  توسط مریم هدیه لو  |