تبليغاتX
مشرق زمین

مشرق زمین

 

 از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش 

زده ام فالی و فریاد رسی می آید  

مسافرین صمیمی مشرق زمین سلام

امشب شب یلدا است و حتما همتون میهمان خونه های گرم مشرق زمینی های ایرانی هستید.

امشب برای همتون تفالی به حافظ مشرق زمین زدم تا با هر نیتی که دارین با مسافرت به این سرزمین دلای مهربونتون گرم کنید.پس چند لحظه چشماتونو ببندید و نیت کنید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 21:24  توسط غزل  | 

مي نويسم از دلتنگيهام و از همه مشكلاتي كه بد جوري احاطم كردن

مشكلاتي كه شايد اگر اين همه پشت سر هم نبودن بهتر از اين ها مي شد تحملشون كرد اما....

مي گن رنگين كمون سهم كسيه كه تا آخرين قطره زير بارون مي مونه اما اگر بارونش اونقدر شديد باشه كه نتوني حتي روي پاهات راحت بايستي  چطوري منتظر رنگين كمون مي موني؟؟؟؟

من بارون رو  خيلي دوست دارم و روزهاي باروني حالم يه جوري مي شه اما همين بارون اگر

 سيل آسا باشه كساني رو كه زيرشن خيلي آزار ميده و فقط به كسايي مي چسبه كه دارن از پشت يك شيشه شفاف و يا زير يك چتر حمايت كننده تماشاش مي كنن و جالبه كه اونا از اين كه مردم زير بارون اين طوري مي دون تا از اين پديده زيبا و بي مانند خدا فرار كنن و به جايي پناه ببرن تا بيشتر از اين صدمه نبينن تعجب مي كنن شايد چون تا حالا اونقدر خيس نشدن كه .......

به نظرت اين حرف كه رنگين كمون سهم كسيه كه تا آخرين قطره زير بارون مي مونه درسته؟؟؟؟؟؟

من دورو برم كسايي رو مي بينم كه زياد هم منتظر آخرين قطره نشدن و رنگين كمون هم سهمشون شد!!

كساني كه سهم رنگين كمونشونو با اون هايي كه زير بارونن و حسابي خيس شدن تقسيم نكردن تا اون ها هم سهمي از اون همه زيبايي داشته باشن تا اميد وارتر منتظرآخرين قطره بارونشون  بمونن.......

اين روزها خيلي ها به مشرق زمين سر مي زنن و بعضي هاشون باهام حرف مي زنن و بعضي فقط ميان و ميرن اما باورتون نمي شه اگر بگم اين روزها رو كه دارن خيلي سخت مي گذرن فقط به خدايي كه ميگن در همين نزديكي است ومسافرين مشرق زمين دلخوشم.....

پ.ن:راستي به قول شاعر خدا كند كه بيايد......

بدون شرح:::

 چند روز پيش به يكي از دوستان وبلاگي كه با هم همكار هم هستيم گفتم كه هر كي جاي من بود به نظرت اين قدر روحيش خوب بود؟اون تحسينم كرد....

اما الان فقط  مي گم دستمو بگير........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 21:52  توسط غزل  | 

 

توي وبلاگ يكي از دوستان به مطلبي در مورد حقوق زنان بر خوردم و خوشحال شدم كه يك آقا به برخي جملاتي كه عليه حقوق زنان در روزهاي اخير منتشر شده واكنش نشون داده اما وقتي نظرات وبلاگيشو با دقت مرور كردم ، حس بدي بهم دست داد!!يكي از اونا گفته:"فراموش کردیم در ابتدای انقلاب؛ فخری پارسا اولین زن وزیر ایران(وزیر آموزش و پرورش) در زمان بنی صدر ،اعدام شد. تصویر زن مدرن در جامعه را با این اعدام از بین بردند و از اینجا زن ایرانی را به عقب برگرداندند و این همچنان ادامه دارد. از جمله خدمات وی پرورش زنانی چون انوشه انصاری؛ شیرین عبادی؛افشاری در لرد انگلستان و ... زنان بدبخت امروز ما که زیر چادر با یک چشم در خیابانها راه میروند سوار خرمندی هستند نه خردمندی.""

جاي تاسف آنجااست كسي كه حتما در جهت دموكراسي خواهي در نظر دهي به اين مطلب شركت كرده زناني همچون شيرين عبادي را مايه فخر زنان ايراني و زنان چادري را سوار بر خرمندي مي داند؟؟

در حالي كه ما در زماني كه مردان بسياري از ترس،جرات ماندن در اين سرزمين و رويارويي با جنايت كاران جنگي رونداشتند با همين زناني كه به قول شما سوار بر خرمندي بودند جلوي اون ها ايستاديم!!هيچ كس نمي تونه سهم دفاعي چريك هاي زني كه در همين مملكت و با همين باور ها آموزش ديدند رواز حافظه اين مملكت پاك كنه!!                                             

من به هيچ عنوان با شرايط فعلي جامعه طرفدار اين نوع پوشش نيستم( البته منظورم رعایت پوشش صرفا به شکل مذکوره) و به نظرم نوعي افراطي گري است و مطلبي مفصل در مورد حضور زنان در پست هايي مثل پليس زن يا در مورد نماينده هاي زن وارفته مجلس هفتم با نوع پوشش به قولي چادري يك چشمي و يا ضربه هايي كه در قالب افراطي اين نوع پوشش، به زنان متخصص ايراني خورده به زودي مي نويسم اما به عنوان يك زن ايراني اجازه نمي دهم كه با وجود مصداق هاي بسيار،در همه طيف هاي علمي و دانشگاهي و محققين و فعالان زن سياسي مطرح، كساني الگوي مدرنيسم زن ايراني باشند كه در نظراتشان،ازشوراي امنيت خواهان فشار بيشتر به مردم و تشديد تحريم ها عليه ايران براي تحت فشار قرار دادن آن هامي شن و يابه بهانه مبارزه با عدم وجود حقوق بشر، چهره مملكت خودشون روآنقدر سياه وتلخ وعقب افتاده نشان مي دهند كه برخي از توريستها وقتي به ايران مي آيند،آنقدر ما را بد بخت فرض مي كنند كه از اين كه ما مثلا يك چيزي  مانند ماشين و... داريم!!! تعجب مي كنند!!!

                                          

چهره دموكراسي در ايران هنوز كامل نيست هيچ كس هم مدعي كندي پيشرفتها در اين مورد نيست اما از كشور هايي كه در مورد ايران اظهار فضل مي كنند  بهتر است كه هنوز پس از دويست سال، تساوي حقوق سياه و سرخ پوست و سفيد و عرب و عجم در ميانشان حل نشده  است!!

پ.ن: توي همين مطبوعات خودمون همين هايي كه در داعيه دفاع از حقوق زنان سينه چاك مي دهند موقع كار همين همكاران زن خودشون چه مي كنند و مي گويند؟؟؟ تا حالا به كار كردن عكاسان زن در همايش ها  دقت كرديد؟؟ ؟ تا حالا دقت كرديد وقتي توي يك جمع خبري مي شنون دبير گروه يك خبرگزاري يا فلان روزنامه يا سرويس يك زنه ، چطور واكنش نشون مي دن؟؟؟؟؟؟

دفاع و نقد ومخالفت با افراطي گري خوبه اما مصداق يابي اون كاريه سخت ترو اين دقيقا مخالفت با همون دموكراسي است كه عده اي را به دليل نوع پوشش سوار بر خرمندي توصيف كنيم!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 11:24  توسط غزل  | 

 

چند روزه كه با خودم كلنجار مي رم اين مطلب رو روي وبلاگ بذارم يا نه اما امروز ديگه با خودم كنار اومدم و گذاشتم!!

برداشتش هم جدي ولي آزاده!!!البته كمي طولانيه كه البته پيشنهاد مي كنم برخي از مسافرين بي حوصله ي مشرق زمين اين دفعه كمي صبر به خرج بدن و تا ته بخونن هر چند چون طولانيه!! ريشه هاي بسياري از اتفاقات رو نتونستم بگم كه البته شنيد نشون خالي از لطف هم نبود...

مي خواستم بپرسم به نظر شما واقعا عشق توي اين دنيا معني هم داره !!

به جون خودم حالم سر جاشه اما اين قدر توي اين چند روز و در ماه هاي قبل خلاف اينو ديدم  كه با وجود اين كه به شدت بهش معتقد بودم اما الان...

به نظر شما چقدر عشق شرط زندگي مشتركه چقدر؟؟؟چقدر دوام مياره و يا اصلا بايد باشه يا نه؟ بعدا به وجود مي ياد يا نه؟ لازم و ملزوم با زندگين يا نه؟؟؟ .....

در هفته گذشته دو نفر از دوستانم مسايلي رو با هام در ميون گذاشتن كه به شدت منو بهم ريخته و تمام فكر و ذكرم رو مشغول كرده:"گوش كنيد":

اوليL(خلاصه)

…...............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 23:22  توسط غزل  | 

 

فردا روز 16 آذر است روزي كه مي گويند منتسب به دانشجو ها است اما واقعا سهم دانشجو بودن در اين كشور پر استعداد چيست؟

اكثر ما حداقل  يك ليسانسي رو يدك مي كشيم اما چند نفرمون در همون رشته اي كه بعضا با بدبختي و مشقت توش ليسانس گرفتيم كار مي كنيم و يا حداقل اگر از ما بپرسند در موردش اطلاعات جامع داريم؟

در سال هاي گذشته دانشجو فقط در دولتي قبول شدن خلاصه مي شد و تمامي روياها و قطار آرزوهاي جونا تنها ايستگاه خوشبختي اي رو كه مي شناخت قبولي در يكي از دوره هاي روزانه يا در نهايت شبانه يك دانشگاه معتبر دولتي بود و غير از اين در ميان حتي قشر فرهيخته به تو به عنوان يك دانشجوي معتبر نگاه نمي كردند و حتي اساتيد دانشگاه هاي غير دولتي سهم چنداني از نبوغ رو برات قايل نبودند،دانشگاه آزادي هاي بي نوا كه در اين ميان وضعيت بد تري داشتند.

ديروز معاون وزارت علوم از پذيرفته شدن حدود 90% از دانشجوي هاي شركت كننده در آزمون سراسري سال 87 خبر داد، در حالي كه كمتر از 15 درصد كل قبولي ها مربوط به دوره هاي به ظاهر معتبر روزانه و شبانه هستند و بقيه بايد در دانشگاه هايي به عنوان دوره هاي سراسري سماغ بمكند كه امكاناتشان در حد صفر است و تنها منحصر به وجود يك ساختمان و چند استاد تازه كار است كه بايد فاتحه تخصصشان رو از همين الان خوند و تنها به داشتن يك مدرك بي ارزش براشون قانع بود در حالي كه اين حجم فارغ التحصيل بي سواد تنها دردي را به درد هاي اشتغال زايي و به دنبال آن بحران هاي ناشي از اون يعني  بي كاري  و چالش در پي آن يعني ازدواج و هزاران مسئله ديگه هم اضافه  خواهد كرد!!

دو سال پيش وقتي روز 16 آذر رييس جمهوري از دانشگاه تربيت مدرس ديدن كرد من اون جا بودم .اين دانشگاه مخصوص فوق ليسانس و دكترا يكي از مجهزترين ها در ميان بقيه است ولي هنوز سايت و كتابخانه درخور خودش رونداشت و اولين تقاضا هم در اين باره بود.

 در حالي كه مقياس مورد مقايسه اونها سايت هاي دانشگاههاي معتبر دنيا بود.  توي اون شرايط فكر مي كردم چطور برخي از دانشگاه هاي مثلا تحت پوشش وزارت علوم حتي از محوطه كافي براي كلاس ها هم بي بهره اند چه برسه به آزمايشگاه و سايت و كتابخانه و غيره در حالي كه ازشون شهريه هم مي گيرن و اين در حالي است كه سر فصل هاي آموزشي كاملا مانند يكديگر ند!!

پس در واقع ما در اين مملكت نه تنها به دنبال سواد نيستيم بلكه فقط داريم يك دوره رو به دوره 12 ساله و

 بي ارزش مدرسه اضافه مي كنيم كه بيشتر فارغ التحصيلانش به جرات،يك خط بيشتر از ديپلمشان سواد ندارند و اين قصه در مورد دانشگاه هاي آزاد واحد هاي درغوز اباد بدتر هم مي شه.........

بهتره مثل عكس بالا بريم برگامونو رنگ كنيم براي درس خوندن شب امتحان وقت داريم مگه نه!!

پي نوشت:دومين سالگرد عروج كبوتر هاي عرصه اطلاع رسانيو به آسمان جاويد مهر تسليت مي گم

بدون شرح:::

قطار مي رود/تو مي روي/تمام ايستگاه مي رود/و من چقدر ساده ام،كه سال هاي سال در انتظار تو،كنار اين قطار رفته ايستاد ه ام و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته ، تكيه داده ام!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 21:47  توسط غزل  | 

  

زمان معرفي كابينه نهم وقتي گروه پيروز انتخاباتي ليست هاي رنگارنگي از چهره هاي پيشنهادي خود براي تصدي وزارت خانه هاي موجود و براي چشيدن مزه دهان نمايندگان به مجلس مي فرستاد چهره نمايندگان در گوشه گوشه هاي راهروهاي پر پيچ و خم مجلس ديدني بود!

 به نظر مي رسيد با رويت اين ليست پچپچه هاي فراواني در مجلس شكل گرفت و از همان جا دولت و مجلس كاملا منطبق، زاويه اي اساسي و البته پنهان پيدا كردند كه درواقع اظهار تعجب ها ازاعلام اسامي نامزدهاي كابينه فقط از طرف فراكسيون هميشه شاكي ولي ساكت "اقليت مجلس هفتم"- كه زياد هم دل خوشي از پيروز انتخابات نهم نداشتند-مطرح نشد  بلكه در اردوگاه اصولگرايان آن روزهاي مجلس هم شاكيان فراواني از اعلام اين اسامي وجود داشت!

قبل ازارائه  ليست شنيده مي شد كه احمدي نژاد تيم خاصي به نام" كابينه" در چنته ندارد ودر عين ناباوري ليست نامزدها و در نهايت نوع راي اعتماد بي سابقه مجلس به دولتي كه تقريبا با خودش هم سو بود نشان داد با وجودي كه رييس جمهوري جديد روحيه اي انقلابي دارد اما ابزار ادامه تحولات مثبتي را كه در ابتداي انقلاب توسط شخصيت هاي برجسته اي مثل شهيد مطهري؛يا بهشتي و امثال آنان وعده داده شده بود را نداشته و طبعا به سختي و در خوشبينانه ترين حالت ممكن خواهد توانست تعداد معدودي ازچاله هاي متعدد موجود در مسير حركت كشور را پر كند.

با وجود سهم گيري برخي از نمايندگان و چهره هاي سياسي مطرح از

كابينه نهم اما؛ تركيب نهايي چنگي به دل نزد و در واقع انتخاب ها به جز چند مورد اندك همه به نوعي نشان دهنده روزگاري بودند كه امروز به نام

"ترميم كابينه" ناميده مي شود در حالي كه هر كدام با هزينه هاي زيادي از جانب نمايندگان ملت و دولت به روي كارآ مده و اعمال سياست هاي آن ها هزينه هاي هنگفتي را از وزارت خانه ها يا سازمان هاي مطبوع آن ها صرف كرده بود!!.

هر چند اين روحيه رييس جمهوري قابل تحسين بوده و هست كه به مردم قول داد مديران را در صورت بروز هر گونه مشكلي تغيير داده و اجازه تكرار آنچه در سال هاي قبل در حوزه مديريت كشور به صورتي "موروثي سالار" اتفاق مي افتاده ؛نخواهد داد،اما با توجه به مشكلات عديده اي كه وجود داشت آيا صلاح بر اين بوده و هست كه چنين تغييراتي آن هم در بالاترين سطوح مديريتي اين كشوردر حالي رخ دهد كه تقريبا تمامي گزينه هاي خارج شده از كابينه دقيقا كساني باشند كه از همان ابتدا در مورد توان مديريتي آن ها ميان نخبگان كشور از هر دو جناح موافق و مخالف دولت،ترديد بود و آن ها با بحثهاي فراوان و بعضا با راي اعتماد هاي بسيار پايين و يا رايزني ها و مصلحت انديشي هاي بسيار بر سر كار آورده شده بودند؟

آيا اين همان مصداق تغييرات شجاعانه مورد نظر رييس جمهوري بوده؟ در صورتي كه ثبات و تغيير مديران به اندازه هم ارزشمندند و دو كفه تقريبا هم ترازند!

انجام تغييرات بي سابقه در بدنه وزارتي كشور مصداق شعار "جلوي ضرر را از هر كجا بگيري فايده است" كه رياست محترم جمهوري آن را بارها در ابتداي تصدي مقام  خود بيان كرد، اما به نظر نمي رسد وقتي عمر دولت در گذار از نيمه آن است اين جمله مصداق پيدا كند وديگر بتوان برايش ارزش خاصي قايل بود زيرا شناخته شده ترین فرد هم در مدت زمان باقي از عمر دولت نهم نمي تواند به خوبي بر اوضاع مسلط شود و ديگر اين كه دولت هم نمي تواند گرم به اين پشتوانه باشد  كه دوره بعدي هم از آن اوست !!

از اين بابت بهتر بود دولت با صرفه نظر از لجاجت هاي اوليه اش در انتخاب برخي از وزراي در حال حاضر"مستعفي" جلوي اين همه ضرر را مي گرفت تا سكان وزارت خانه هاي بي وزير مانده دوباره به دست كساني داده نشود كه در همان ابتدا مطرح و بوسيله نمايندگان مردم رد شده بودند كه هزينه ي ساعات تلف شده از وقت مجلسي كه در اواخر عمر خود با انبوه لوايح و طرح هاي مهم در نوبت مانده مواجه است،در حال حاضر كمتر از ادامه سلانه سلانه كار كردن برخي از اين وزرا -در مدت باقي- كه لااقل به اقدامات دولت نهم عادت كرده اند،نيست!!

البته منظور تحت الشعاع قرار دادن اقدامات مثبت دولت نهم و يا هر دولت ديگري در اين  مجال نيست اما اين يك  واقعيت است که تغييرات كابينه نهم و تصدي برخي از ارگان هاي عريض وطويل به وسيله برخي چهره ها "به عنوان بدعت  جديد رييس جمهور" چنگي به دل نمي زند!!!

 پ.ن:بدون شرح:::ال یا ایها الساقی ادرکاسا ونا ولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها.....

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 آذر1386ساعت 20:46  توسط غزل  | 

توي اين شلوغي دنيا آدم انگار داره خفه مي شه

اين روزها همه دارن مي دوند؛ بعضي ها اونقدر سريع از كنارت رد مي شن و عجله دارند كه تو بايد يا دائما نگران عقب موندن خودت و يا نگران عقب موندن و حتي زمين خوردن عزيزات باشي

اين روزها از خبرهاي هسته اي و غيرهسته اي و گروني هاي عجيب و غريب مسكن كه عمرا نسل ما بتونن ديگه حتي صاحب يك وجب خاك بشن تا عروسي هاي از ما بهترون با پلاك دولتي ها كه بي نوا ها بد جوري توي هچل رسانه هاي گير اين روزها افتادن تا داد و قال هاي دو قوه بر سر پرونده مشكوك به جاسوسي هسته اي كه ببخشيد مردم را كمي ...فرض كردن و خبرهاي مربوط به بنزين كه مثل فشار خون هي ميرن بالا هي ميان پايين تا افسردگي هاي تكراري بعد از هر جشنواره مطبوعات ميون برو بچه هاي خبري و خبرسكته و تصادف اين واون روشنيدن و هي وقتو كاراتو بالا و پايين كردن تا بلكه هم بتوني يك ساعت برا شون وقت بذاري تا فرصت طلبي ها و بي معرفتي هاي اين دوره زمونه؛ يك آدم معمولي روهم رواني مي كنه چه برسه به ما كه علاوه بر دويدن هاي معمولي مردم اين روزگار بايد دنبال خبر هاي اين  دويدن ها هم بدوييم!!

دلم مي خواد دور از اين همه شلوغي و هياهو يك جا با آرامش و بدون نگراني از همه عقب موندن ها و جلو زدن ها و اين همه دويدنها  بشينم و يه نفس راحت بكشم!!

وقتي كه توي روزگاري زندگي مي كني كه:

 صبح داري مي ري بيرون؛ برج بغل خونت با پرچم بزرگ آويزون سر درش متري 600 تومن با التماس بهت مي گه تو رو خدا بيامنو بخر دارم آوار مي شم رو سر صاحبم و شب كه بر مي گردي

مي بيني پرچمه جاشو داده به يك تابلوي شيك كوچولو كنار در برج مغرورمتري 1800 تومن كه اون هم با منت و كلي وام و قرض و قوله؛شايد بتوني بهش چند لحظه فكر كني

يا سر چهارراه اول ازراديو مي شنوي كه بنزين داره سهميه بندي مي شه وتا روتو بر مي گردونيو از شيشه ماشين بيرونو نگاه مي كني شاخات تا آسمون مي ره از ماشين هايي كه هجوم بردن به پمپ بنزين ها و دارن تقريبا بنزينو از زيرزمينش قورت مي دن تا چند ساعتي بيشتر بدون و بعد نرسيده به چهارراه دوم بازازراديو مي شنوي كه عمراين همه هياهووهزينه وهجومو رايزني و وكيل و وزير و مردم عادي شهيد كردن و سينه مجلس و دولت و اعوان و انصارشونو چاك دادن سر فوايد و مضراتش و توجيه مردم؛ فقط يك سال و نيمه وتا تو به سر چهارراه بعدي برسي دوباره يك خبر جديد وضعيتو از اين رو به اون مي كنه و هر كي رفته جلو باز بايد برگرده عقب مي گي:

 بابا بي خيال اين همه دويدن ؛ بياین يك ساعت وايسيم يه نفسي تازه كنيمو يك ليوان آب تازه بديم دست اونايي كه عقب موندن باور كن اون جلو ترها هيچ خبري نيست!!

پ.ن:بدون شرح:::

وقتي كه يك خاطره مي ميرد در پهناي حادثه

و اشكي كه همچنان نباريده بغض مي ماند

دوره اي آغاز مي شود مملو از حسرت

همچون گذشته.....

+ نوشته شده در  جمعه 9 آذر1386ساعت 11:17  توسط غزل  |