تبليغاتX
مشرق زمین

مشرق زمین

22" بهمن روز تجلي اراده ملي است"///////22 بهمن 86 ‘ملت پیامی ویژه داشت!!

ديروز براي اولين بار با يه دقت و وسواس بيشتري به حجم ملتي كه هر كدوم براي يه قصد به  راهپيمايي رفته بودن (و حضورشون هم با كمال شهامت بايد گفت در 29 سال اخير بي نظير بود فکركردم)  و اين جمله بارها و بارها در ذهنم مرور شد كه تجلي اراده ملي  يعني ..

22 بهمن سال 57 و وقايع نگار تاريخي اون دوران  هميشه باعث غرور و افتخار اين ملته ملتي كه تونست به يك دوران بيش از 2500 ساله با هر نيت و هر هدفي پايان بده

"مي خوام با تاكيد بگم تونست بدون هيچ گونه سازماندهي و هيچ گونه برنامه ريزي متشكلي و تنها با پشتوانه يك اراده ملي و نه صرفا با بيشينه اعتقاد مذهبي (كه البته وجه برجسته اون انقلاب همين باور هاي ديني بود) يه كاري انجام بده كه  لنگه اش در دنيا بي نظيره.."

خيليامون بارها توي برخورد با مردم و نسل هاي انقلاب و بعد از اون شنيديم و گفتيم كه اين انقلاب چه و چه يا مردم اون روزها عقل نداشتن انقلاب كردن اين ببخشيد اخو..ها رو گذاشتن سر كار و يا از بسياري از مشكلات ناليدن و گفتن ناراضين

اما موج جمعيت ديروز توي كل كشور كه اومده بودن 29 ساله شدن اين انقلابو كه با خون هزاران جوان اين مرز و بوم درخت تنومندي براي خودش شده  جشن بگيرن و بگن به اين خاك و وطن و اين انقلاب كه ميراث پدران و برادران و خواهران و دوستان جوان ولي شجاعشونه وفادارن و دوسش دارن

 با تمام تبعيضي كه حس مي كنن

 با تمام وعده هايي كه بخشي اش اتفاق افتاد اما بخش بزرگيش به نام عدالت اتفاق نيافتاد

با تمام فسادي كه جمع شد و با تمام فسادي كه دوباره سر باز كرد و عده اي با تمامي وقاحت، به خاطر منافع خودشون گذاشتن توي تن اين ملت ريشه بدوونه

با تمام گروني و بي حساب و كتاب بودن پاسخ دهي  آدم هايي كه با راي و يا

"خون راي" عزيزان اين ملت بر سر كار اومدن و حالا فراموش كردن كه حيطه ذلت شاه ايران چكمه هاي رضا خاني اي بود كه با تمامي قساوت روي رد خون اين ملت مي گذاشت و حيطه ذلت برخي از آقايون اين روزهاَُ به پا كردن همون چكمه هاست كه گويي بر پاهايي رفته كه نام رضا خان ها رو بيش از دهه هاي اول اين قرن به ياد ها بازمي گردونن..

با تمام خشم خفته اي كه از دست اندازي  به سهم مال يتيمان اين ملت مي شه كه اون روزها به نام سلطنت و طاغوت بود و اين روزها به نامي ديگر ..

 بگن با تمام اين فشار ها يادشونه ما بعد انقلاب دوراني 8 ساله داشتيم كه هم نسل هاي منو به نسلي سوخته تبديل كرد و هم نسل هاي اونا رو به نسلي از دست رفته!!

ديروز ملت اما، جداي از پيام وفاداري به اين خاك، يه  پيام ارزنده ترهم داشت،پيامي كه اگر كمي بشه روش فكر كرد خيلي كار ها رو مي تونه براي اين ملت انجام بده..

"""اين ملت باز هم مي تواند سلطنت و طاغوتو در هر لباسي توي اين آخر زمان بندازه كنار كه اين نه به چكمه هاي رضا خاني و استبداد محمد رضا شاه رحم مي كنه و نه به به باوري كه روزي خون تازه رگ هاي ميليون ها قلب ايراني شد و نه به كساني كه به اسم اين انقلاب اعوان و انصارو آقازاده هاشونو به نان و نوايي رسوندن و براي رفتن به توالت هاي تمدن فرنگي، با خون اين ملت خودشونو صاحب حقي دونستند كه مال اين ملته و حقيو سندي بر داشتن اين سهم ناميدند كه حتي پيامبر خدا با تمام زحمتي كه به پاي اين دين كشيد از خداوند بزرگ طلب نكرد .

اين ملت ديروز گفت آنچه را كه بايد.. تا برخي از خوش احوالان خوش خواب حق اين ملت را به نام همون حق در ظرف کسانی نريزن كه روزي محمد رضا شاه هاي اين سرزمين رو محكوم به سر سپردگي شون کرده بودن . حالا همون ظرف ها با شكل ديگه با آ ل فلان و آل فلان  پر مي شه و از پهلوي ها تنها چكمه اي مونده كه به پاي برخي هاي وطني  است...

شعر قشنگي بود توي هم خواني 22 هزار نفري 22 بهمن توي ميدان هميشه آزاد آزادي:

دوستت دارم اي مهد دين من

دوستت دارم بهترين من

دوستت دارم سرزمين من

سرفراز باشي ميهن من

اي فدايت جان و تن من

پر بهار تر از زر و گهر

خاك پاك تو وطن من

يادگار خون پاك عاشقان بي نشان

تا ابد بود تورا حق نگهدار

اي شميم دلنواز عشق و معرفت

سرزمين پاك ما اي ايران

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 15:53  توسط غزل  | 

حوصله ندارم!!!!

نه خبر مي خونم نه گزارش و نه يادداشت و نه سرمقاله و نه هيچ چيز ديگه اي مي نويسم ....نه حوصله دارم اطلاعاتمو به روز نگه دارم!!!

خسته ام خسته اه!!كلي درس بخون بري دانشگاه اما نتوني بري وهي آواره بيمارستان باشي!!!

هر روز سر واضح ترين مسايل توي محيط كار هي كشمكش داشته باشي

هر چي طرح و خلاقيت به خرج بدي هيچ كس نفهمه دست آخر هم حقوق يه ديپلمه يا پايين ترو بگيري بذاري براي روزهاي دانشجويي در فوق !!!!!!!!!!!

هي مي گه چرا نمي نويسي؟مگه اين مغز كوچولو چقد گنجايش داره كه هر شب خواب يه آدم

بي معرفتو ببينه صبح تا شب هم باهاش بجنگه دوباره با كلي دارو و قرص آرام بخش بخوابه بازم اونو ببينه

هي مي گه چرا نمي نويسي ؟بنويسم ؟از چي؟ از مريضي؟بي انگيزگي؟اميد دادن واهي؟حسرت برگشت به بچگي؟ يا از آرزوهايي كه گمشون كردم؟!!!

قربون خدا برم به هر وبلاگي هم سر مي زني انگار همه يخ زدن يا مريضن يا بي حوصله اند يا..

فكر مي كنم وقتي داشتم وارد دنياي خبر مي شدم با چه انگيزه اي جلوي همه ايستادم و گفتم فقط مي خوام خبرنگار بشم چون پر از شوره و حركته اصلا حاليم بود چي مي گم؟؟الان شور و نشاط از سر و كول همه هم حرفه اي هام بالا مي ره!!

يكي سر ۲۵ سالگي ناراحتي قلبي داره يكي روحي يكي به خاطر اجاره خونه مجبور شده قيد خبرو غير رو بزنه بره منشي بشه و ...

اي بابا هي نگو بنويس بيا اين هم از نوشتن من!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 19:42  توسط غزل  | 

شاید خیلی پر توقع بودم که فکر کردم باید بیشتر از این ها مسافر بی جواب توی این سرزمین داشته باشم چون یک مدت نبودم اما ....

بعد دو هفته ای که بیشترشو بیمارستان و این جور جاها بودم چند ساعتیه که به خونه برگشتم و با این که

نمی تونم راحت بشینم اومدم به مسافرین مهربون سرزمینم سر بزنمو بگم که دلم برای همتون تنگ شده بود

بگم بیا برای سلامتی همه مریض ها دعا کنیم همه با هم

باورتون نمی شه زیر سقف این آسمون قشنگ چه دل هایی پر از غمه و با چشم هایی پر از اشک منتظرن تا خدای مهربون بهشون بگه دیگه پاشو از روی این تخت سرد بیمارستان!!!!

پاشو با پاهای خودت راه برو

با قلب خودت  وجودتو حس کن

با چشم های خودت ببین

با دلی بی غصه به دوستات زنگ بزن و برو همه اون جاهایی که دوست داری بری

پاشو برو ستاره های برفی آسمونو با چشم های خودت ببین و از دیدنشون کلی انرژی بگیر...

آه که اگر می فهمیدی  اگر حسش می کردی اگر می دونستی چرا بعضی دل ها این قدر راحت به چشمه اشک می شینن وتو ... 

تا خدایی نکرده با پاهای خودت نری این جور جاها باور نمی کنی که قدم زدن با سلامتی روح و جسم توی هوای سرد  و زیبای برفی یعنی چی و تو چه نعمتی داشتی و نمی دونستی که گنج بزرگی که روز و شب دنبالشی توی وجود خودت جریان داره و تا کامل نداشته باشیش نمی دونی که این احساس با تمام دنیای مادی آدم ها اصلا قابل قیاس نیست..

نمی دونی این پا هایی که صبح تا شب داری باهاشون میدوی این ور و اون ور/ با این دست هایی که می نویسی/ با این چشم هایی که می بینی/ با این قلبی که به یه امیدی و با سلامت توی وجودت می تپه وروحی که با سلامتی و بی شکستگی داره بهت می گه: بدو بدو که تمام دنیا مال توه و تو هنوز هستی ...انگار تمام دنیا رو داری

( تمام دنیا رو) باور کن

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 22:22  توسط غزل  |