تبليغاتX
مشرق زمین

مشرق زمین

    زيباي عالم سلام

ببخش كه به جاي ديشب امشب برايت مي نويسم

دوستت دارم به اندازه تمام 7 آسماني كه خدا آفريده است

دوستت دارم به رنگ آبي تمام درياهايي كه در اين كره خاكي جريان دارند و هزاران شگفتي را در خود جاي داده اند

دوستت دارم به اندازه شب هاي چهار شنبه اي كه هزاران آدم را با هر قلبي و مسلكي با يك چشمه كوچك اشك و يك كهكشان ستاره هاي اميد به سويت طلب مي كني و او زمزمه مي كند كه بيا و ...

زيباي من سالها از پي هم مي گذرند و تو و فقط تو هستي كه جاي ثابت حضور سبزت را در تمامي تار و پود هاي دعاهايمان حس مي كنم

تو هستي كه هستي و بقيه هر چه هست نيستند

كاش مي آمدي تا رد نگاهت را تا ابديت دنبال كنم و تا هستم بودنت را لمس..

زيباي من تو امروز وليعهد اين عالم شدي و سالروز تاج گذاري تو هر چند بار ديگر شكر آفريننده ات را بيش از پيش طلب مي كند اما بيش از آن اندوهي را بر جان مي نشاند كه ياد آور روزهاي نبودن در كنار توست

تويي كه حاضر ترين غايبي

تويي كه خورشيد وجودت هر چند پشت ابرهاي غيبت بازهم گرممان مي كند  و اين گرما را روزهاي سختي و گرفتاري و وقتي كه پريشان از تو مدد مي جوييم كاملا حس مي كنيم

آه ...كاش بيايي و آمدنت را ببينیم و باشیم آنروزي كه از كنار كعبه ندا مي دهي اي اهل عالم من "مهدي" منجي  بشریتم...

دوستت دارم از عمق جان و اميد وارم لياقت اين دوستي را داشته باشم

در سال نو دعايم كن كه دعاي تو كليد تمامي درهاي بسته است

پ.ن:سلام سلام صد تا سلام چطورين همگي

من دارم مي رم مشهد و سال تحويل براي پنجمين سال متوالي مشهد هستم

پس از همين الان ميگم  عيد همتون مبارك...

پ.ن:مي خوام يه خواهش كنم توي نظراتتون  يه جمله هم در مورد متن بالا بنويسد به كسي كه روز ي مي آيد و...."

پ.ن:اين سال براي من خيلي دردناك بود توش بهترين و عزيزترين دوستم رو براي هميشه از دست دادم و هيچ جوري هم نمي تونم با اين مسئله كنار بيام و دائم آزارم مي ده اما فعلا به دردش دارم عادت مي كنم.يه تصادف جدي رانندگي هم داشتم كه هم خودم و هم ماشينم داغون شدند و تا الان هم هنوز خوب نشدم اما شكر

به هر حال سال دردناكي بود و با تمام وجودم از تموم شدنش خوشحالم...

پ.ن:اين جمله يه دوست تازه و مهربانه كه تا به حال ندیدمش و نمیشناسمش اما قشنگترين كامنت امسال من در شنبه 22 دی1386 و در ساعت: 15:27  بود و تقديم به همه شما :""مریم مجموعه ای از تمام آرزوهای دست نیافتنی و شعر های نا سرودنی و حرفهای نگفتنی ست .....در عشق من جایی برای وصل نیست و همش هجرانه ...

در عشق من معشوق الزاما انسان نیست چه برسد به جنسیتش...... در عشق من مهربانی جاریست ....جاری ...جاری..."""

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 19:22  توسط غزل  | 

*رفیق من سنگ صبور غم هام

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

*هیچ کی نمی فهمه چه حالی دارم

چه دنیای  رو به زوالی دارم

*مجنونمو دلزده از خیلیا

خیلی دلم گرفته از خیلیا

*نمونده از جوانیام نشونی

پیر شدمَ     پیر تو ای جوونی

*تنهای بی سنگ صبور

خونه سرد و سوتو کور

*توی شبات ستاره نیست

موندیو راه چاره نیست

 

 

 

*اگر چه هیچ کس نیومد

سری به تنهاییت نزد

*اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش

*اگر بیای همونطوری که بودی

کم میارن حسودا از حسودی

*صدای سازم همه جا پر شده

هر کی شنیده از خودش بی خوده

*اما خودم پر شدم از گلایه

هیچی ازم نمونده جز یه سایه

*سایه ای که خالی از عشق و امید

همیشه محتاجه به نور "خورشید"

پ.ن:غرض از نوشتن این شعر یه دلتنگی بی نهایت کهنه بود که این چند روزه دوباره بعد کلی مبارزه منفی با درون  سر باز کرد و بد اذیت می کرد....

و غرض دوم حال گیری از مشابهان دلسوخته بود که فکر می کنم به حمدالله حاصل شد

پ.ن:هی پیغام داشتم که بنویس!موضوع زیاده اما کار  زیادتره و هی می خوای یه موضوع جدیدو بنویسی اما تا صفحه رو باز می کنی می بینی که ای دل غافل پشت پرده رو شده و نوشتن تو فایده ای نداره یا تا می خوای بجنبی  می بینی ساعت رفتن به خونست که البته ۲ ساعتم تاخیر داریو دوباره وبلاگو می زاری فردا اون وقت می شه روز از نو روزی از نو!!

+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 10:59  توسط غزل  |