خاطراتی که دیگه از مرورشون خسته شدم
دلم برای خود موج تنگ می شه اما برای بیشتر آدم هاش اصلا چون پرده هایی ازشون برام افتاد که خیلی دلتنگ کننده است.البته معتقدم بعد ۴.۵ سال در بهترین زمان ممکن بیرون آمدم دیگه داشتم توی فضای یک جا موندن و یک کار روتین رو انجام دادن و هیچ یشرفت مادی و معنوی نداشتن خسته می شدم!!!
کلا از وابستگی فراری هستم هر چی وابسته ام کن زودتر از این که از دستش بدم ازش جدا می شم!!تا دوباره بهم ضربه نزنه از سال ۸۵ به بعد این طوری شدم و امسال از حالت یک خواسته در قبلم به عمل روندمش در مورد خیلی چیزها از جمله کارم در موج که به شدت دوستش داشتم و بهش وابسته شده بودم
تموم شد برای همیشه اما همیشه دلم برای میزم کامپیوترم و حتی در و دیوار و پرتال موج تنگ می شه امیدوارم اون جا یک روزی از حصار تنگ نظری مدیریتیش در بیاد و بتونه پرواز کنه و به اوج برسه
