چون منو یاد یه تصویر "شاید عمیق" توی ذهنم می اندازه تصویری که شاید قبل از تولدم خیلی دیده بودم اما ۲۵ سال و ۱۰ ماه طول کشید تا دوباره ببینم و چقدر وزن بی احساسی شیرینی توی برخورد باهاش داشتم لبخندش برام خیلی آشنا بود انگار که باها باهاش آرامش گرفته بودم و لی هیچ احساس گرمی توی وجودم بیدار نشد/قلبم به تپش نیفتاد و بهمین دلیل می گم که با این که احساسی نبود اما اصلا خلاء هم نبود ولی بی وزن بی وزن بود.با این که مدتش چند روز- شاید یکی دو روز- قبل از اون پست بود و دیگه هم تکرار نشد...
اما این که چرا به روز می کنم حرف های نگفتی و ادعا های یک دوست دیگه است که دو روزه بالاخره حرفهای نگفتنیشو گفت....
توی این دوره و زمونه خیلی ها می یاین و خیلی ها می رن /خیلی ها می گن که هستن و خیلی ها هم ...چه راحت می شه اثبات کرد اونی که می گفت استراتژیش فقط ...و بعد هم می گه..
ما هممون یه سهمی توی زندگی هم داریم و این سهم به همون اندازه (حتی اگر حاشیه ای هم باشه مهمه)
باید فقط آه کشید و گفت دنیا همینه دیگه ..
جاده ای که انقدر ریا و دروغ توش زیاده که تو رو تا بی نهایت از خودش بی زار میکنه
دنیا رو باید بر اساس منفعت طلبی نگاه کرد و من این درسو بارها از آدم های اطرافم یاد گرفتم
آدم از ادامه این جاده منزجر می شه و از اون بیشتراز حس اعتماد توی دوستی و همکاریو خیلی چیزا است که انگار توی این مسیر باید به صفر برسن
اما تا کی می شه منفعت طلب بود تا چه عمقی؟
اگر کسی اون منفعتیو که ما می خوایم برامون نداشته باشه باید تا حد اونو مرگ زیر سوال برد؟؟؟این عادلانه نیست مگه نه؟
پ.ن:حذف کردم /چون بازم برای بعضی از بچه ها ابهام انگیز بود و دوبار ه اشتباهی گرفتن!
بدون شرح:گفته بودم "حادثه حادثه است بی هیچ اثر ماندگاری" وحالا باورم شد که واقعا همین طوره...






