تبليغاتX
مشرق زمین - آه از این دل.....

مشرق زمین

*رفیق من سنگ صبور غم هام

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

*هیچ کی نمی فهمه چه حالی دارم

چه دنیای  رو به زوالی دارم

*مجنونمو دلزده از خیلیا

خیلی دلم گرفته از خیلیا

*نمونده از جوانیام نشونی

پیر شدمَ     پیر تو ای جوونی

*تنهای بی سنگ صبور

خونه سرد و سوتو کور

*توی شبات ستاره نیست

موندیو راه چاره نیست

 

 

 

*اگر چه هیچ کس نیومد

سری به تنهاییت نزد

*اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش

*اگر بیای همونطوری که بودی

کم میارن حسودا از حسودی

*صدای سازم همه جا پر شده

هر کی شنیده از خودش بی خوده

*اما خودم پر شدم از گلایه

هیچی ازم نمونده جز یه سایه

*سایه ای که خالی از عشق و امید

همیشه محتاجه به نور "خورشید"

پ.ن:غرض از نوشتن این شعر یه دلتنگی بی نهایت کهنه بود که این چند روزه دوباره بعد کلی مبارزه منفی با درون  سر باز کرد و بد اذیت می کرد....

و غرض دوم حال گیری از مشابهان دلسوخته بود که فکر می کنم به حمدالله حاصل شد

پ.ن:هی پیغام داشتم که بنویس!موضوع زیاده اما کار  زیادتره و هی می خوای یه موضوع جدیدو بنویسی اما تا صفحه رو باز می کنی می بینی که ای دل غافل پشت پرده رو شده و نوشتن تو فایده ای نداره یا تا می خوای بجنبی  می بینی ساعت رفتن به خونست که البته ۲ ساعتم تاخیر داریو دوباره وبلاگو می زاری فردا اون وقت می شه روز از نو روزی از نو!!

+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 10:59  توسط غزل  |