همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
امروز فکر کردم که بهتره حالا که توی یک بازی عجیب نتونستم به در جایی که می خوام رای بدم پس حداقل زودتر همه زمان های دیگه برای رای گیری بیرون برم تا مثل یک خبرنگار آزاد از جو مردم گزارش بگیرم مثل همیشه حاشیه نویسی و چقدر از این حاشیه نویسی لذت می برم
مدیرای خبرگزاری می دونن که من توی حاشیه نویسی و به قول آقای استاد حاشیه سازی کلی واردم و معمولا بیشتر از متن متوجه حاشیه های برنامه ها هستم و حتما گزارشای خوبی از این بابت تحویل می دم اما امسال خب نشد به چند دلیل و گزارش امروز که به نظرم کلی بهتراز همیشه هم می شد رو به خبرگزاری نمی فرستم چون فکر می کنم هر چیزی قیمت خودشو داره..
اما توی مسیر که اینبار پیاده طی کردم دایما این شعر بالا رو بی اختیار زمزمه می کردم و جالیه از کنا رهر کسی هم رد می شدم کم و بیش نوی همین فضا بودن
ای ایران این مرز پر گوهر این نامت سر چشمه هنر دور از تو اندیشه بلا پاینده باشی و جاودان
با کمال شگفتی وقتی به محل همیشگی رای گیری محلی رسیدم صف تا سر کوچه میومد انگار همه برای رای دادن امسال عجله داشتند و چقدر این صحنه برای من که ۹ ساله همیشه این روزها مشغول کار هستم قشنگ و لذت بخش بود.
مردم ایران من آگاهند و می دانند که فقط خودمون در کنار هم می توانیم کار را پیش ببریم و ایرانمون رو بسازیم
ای فلات استقامت
سرزمین با اصالت
آفتاب اقتداری
تا همیشه پایداری
بر خاک تو بوسه می زنم ایران
نمی دونید این احساس غرور و حتی ایستادن در صف در کنار ملت چقدر لذت بخش بود
پاینده باشی وطن من و
پاینده باشی هم وطن من