توی امتحان کنکور و دانشگاه هر بار که می رفتم سر کلاس و میومدم و هر بار که با استاد ها صحبت می کردم همه با اتفاق نظر می گفتند که من جزو بخت های رتبه عالی دانشگاه در دوره های روزانه هستم و باید در رشته ای که در فوق لیسانس انتخاب کردم روی دوره های روزانه دانشگاه های اصلی حساب باز کنم و من هم همین را می خواستم
جدی جدی تلاش کردم و جدی جدی هم درس می خوندم و کم کم این تصور در من به شدت قدرت گرفت که من با رتبه ای زیر ۳۵ قبول می شم و چون در تمام کلاس ها هم حضور فعالی داشتم جدی باورم شد که با وجود دنیایی از مشکلات و مسایل کاری و شخصی که آن روزها به من هجوم اورده بودند حتما قبول می شم اما یک مسئله رو هم خودم و هم اون اساتیدی که در مورد من در کلاس هاشون اظهار نظر می کردند در نظر نگرفتیم (البته خودم سهوی یادم نرفته بود انگار دوست داشتم فراموش کنم)و اون مسئله زبان تخصصی من بود که چون مدتی بود که اصلا بهش نپرداخته بودم کاملا درش ضعیف شده بودم و تصور هم نمی کردم که درس های ضریب بالایی رو که واقعا کامل تست می زدم همین زبان تحت اشعاع قرار بده و در واقع تعاریف و مشاوره های اساتید رشته من هم مزید بر علت شد که واقعا روزبه روز بیشتر تاثیر همین یک درس رو در آینده انتخاب رشته خودم کم رنگ ببینم اما شد آنچه نباید..
رتبه من بدون احتساب همون زبان بنا بر مقایسه یک مرجع بسیار معتبر مانند جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران همون بین ۳۰تا ۳۵ و قبولی مسلم در دانشگاه تهران می شد اما متاسفانه چون من نقش زبان رو در این میان نادیده گرفتم و خیلی روی اون تمرکز نکردم با اختلاف باور نکردنی که البته باز هم رتبه خوبی در کنکور سراسری برای فوق لیسانس به حساب می آورد لقای دانشگاه علامه در دوره های نیمه حضوری اش را که با اون رتبه قبول شدم رو به عطای اون بخشیدم و با رتبه ۱۵ وارد دانشگاه مادر آزاد(علوم و تحقیقات) که بنا به گفته بسیاری از اساتید دانشگاه های دولتی قابل رقابت با برخی از دانشگاه های اصلی دولتی در برخی از رشته ها از جمله رشته خودم است شدم.
اما تا مدت ها بعد از کنکور بدون توجه به ضریبی که از زبان خورده بودم فکر می کردم بازهم سازمان سنجش در مورد نتایج رویه ناشایستی را در پیش گرفته و زحمت شخصی رو که باید در جای خودش باشد نادیده گرفته و تقلب کرده و تنها مرجعی که تونست بعد از حدود دو ماه نارضایتی و لعن و نفرین من رو با دلیل و مدرک و مقایسه با بیش از ۱۵۰ کارنامه قانع و آروم کرد همون جهاد دانشگاهی بود...
این روزها که یکی از کاندیدا ها با هر سند و مدرکی دایما می گوید فقط تقلب شده و بس و هیچ چیزی را به جز نظر سنجی مشاهده ای و یا درون ستادی خودش را قبول ندارد و حتی پا را تا جایی دراز کرده است که می گوید من نظر رهبری را هم قبول ندارم و هیچ مرجع قانونی از کوچک بزرگ حتی شورای نگهبانی که فرای قانون اجازه بازشماری بخشی از صندوقها را هم داده قبول نمی کند و باز هم مردم را به ادامه شورش و اعتراض و تن ندادن به هیچ نوع قانونی دعوت می کند من را یاد خاطرات آن روزها که خیلی هم دور نیست می اندازد دلم می خواهد فانونی پیدا می شد که موسوی هم آن را قبول داشت و از این بابت حداقل ملت تا این حد دچار تنش نمی شدند
کاش این کاندیدایی که با همان قانونی که قبول ندارد رفت و در انتخابات ثبت نام و شرکت کرد پس از این همه نارضایتی و زیر سوال بردن همه حتی خودش این بار نگاهی مجدد به دوره تلاش های انتخاباتی که مثل روزهای درس خواندن قبل کنکور من می ماند می کرد و با مقایسه با نتیجه شاید او هم به این می رسید که زبان ضریب دو اما بسیار پر اثر را در مقابل دروس ضروری و ضریب بالااما درسی که بسیاری در آن رقیب بودند را فراموش کرده و این نتیجه به علت فراموشی همان مسئله کوچک بوده که چنین نتیجه غیر قابل باوری از نظر وی و تفاوت آن با نظر سنجی های داخل ستادی شکل گرفته است.
قطعا او که می خواست یک ملت را اداره کند می تواند باور کند که تمامی گناهان فقط برگردن آزمون گیرندگان نیست و می تواند ناشی از گناه خود وی در غفلت از یک بخش آزمون بوده باشد که نتیجه ای چنین سنگین در پی داشته است...
